شیرین زبونم آیدا :
امروز صبح زود از خواب بیدار شدی و وقتی دیدی دارم لباست رو میپوشونم گفتی مامان میخایم بریم مسافرت ؟ .. بخدا با همین وضوح و دلنشینی . میدونی مسافرت چیه چون دو هفته پیش مسافرت بودیم 11 روزه بود مشهد و شمال و به تو و آبجیت خیلی خوش گذشت خیلی چیزا رو تجربه کردید . خیلی زیاد طوری که آیلار اصرار میکرد که نه مامان تموم نشه مسافرتمون . چقدر آب بازی کردید توی دریا و تو اول کمی میترسیدی مخصوصا که اولین با یه موج اومد روی سرت و حسابی ترسیدی ولی بعد که دیدی ابجیت کلی توی آب بهش خوش میگذره دلو به دریا زدی و با من توی آب رفتی و با هم کلی جیغ زدیم و آب بازی کردیم و توی آب نشستیم و پریدیم و خوش گذشت . خدارو شکر .
عزیز کوچکم .مادر جون بهت میگه کوچولوی من .. مشخصه که شبها خواب میبینی چون چند هفته پیش صبح زود که بیدار شدی گفتی مامان داداش کو ؟ من فکر کردم منظورت عروسک نوزادی هست که جدیدا بهت دادم بازی کنی و برات آوردمش .ولی برخلاف انتظار من با ناراحتی گفتی : عروسک میدی؟ و من فهمیدم که خواب داداش دیدی . چون سارینا داداش داره تو هم دوس داری داداش داشته باشی . حتی یه بار به آیلار گفتی د
برچسب:
نویسنده: حسین حسینیپور
تاريخ: شنبه
20 آذر
1395 ساعت: 12:04